|
.jpg)
سهراب : گفتي چشمها را بايد شست ! شستم ولي..... 
گفتي جور ديگر بايد ديد! ديدم ولي..... 
گفتي زبر باران بايد رفت رفتم ولي او نه چشم هاي خيس و شسته ام را نه نگاه ديگرم را هيچکدام را نديد
فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت : ديوانه ي باران نديده

اینم سری دوم عکسهای نانسی 
امیدوارم خوشتون بیاد 

.jpg)
.jpg)
.jpg)
|