تبليغاتX
از یاد رفته... - ۞۞..--- گفتگو با حافظ ---..۞۞
 
   
   

 

 ------------------------------------

شاملو میگه :  

بیابان را سراسر، مه گرفته ست.

                          چراغ قریه پنهان است

موجی گرم در خون بیابان است

بیابان، خسته

                   لب بسته

                                 نفس بشکسته

                                 در هذیان گرم مه، عرق می ریزدش آهسته

                                                                             از هر بند.

بیابان را سراسر، مه گرفته ست.

                       سگان قریه خاموش اند.

در شولای مه پنهان، به خانه می رسم. گل کو نمی داند.

مرا ناگاه در درگاه می بیند.

به چشم اش قطره اشکی، بر لب اش لب خند، خواهد گفت:

بیابان را سراسر مه گرفته ست ... با خود فکر می کردم که مه

گر هم چنان تا صبح می پایید مردان جسور از خفیه گاه خود به دیدار عزیزان بازمی گشتند.

 

 -------------------------------------

 

مرگ من روزي فرا خواهد رسيد:

                     در بهاري روشن از امواج نور

در زمستاني غبار آلود و دور يا خزاني خالي از فرياد و شور

مرگ من روزي فرا خواهد رسيد:

روزي از اين تلخ و شيرين روزها روز پوچي همچو روزان دگر سايه اي از امروزها,.... ديروزها

 

 

جیگر هر چی باصفاست سوت بلبلی 

 

اینم عکس منتخبم تو این پست

 

 

اینم از پست امروز برین صفا کنید

میدونــــی.....{ ضد حال یعنی

کچل باشی  

بری مو بکاری

بیای ببنی اسمت واسه حج در اومده...!}

 

این شعر رو حتما بخونید خیلی باحاله

شاعر : محمد رضا عالی پیام

 

نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس

دیدم به خواب حافظ توی صف اتوبوس

 

گفتم سلام خواجه، گفتا علیک جانم

گفتم کجا روانی، گفتا که خود ندانم

 

گفتم بگیر فالی، گفتا نمانده حالی

گفتم چگونه ای؟ گفت در بند بی خیالی

 

گفتم که تازه تازه، شعر و غزل چه داری

گفتا که می سرایم شعر سپید، باری

 

گفتم ز دولت عشق؟ گفتا که کودتا شد

گفتم رقیب؟ گفتا بدبخت کله پا شد

 

گفتم کجاست لیلی، مشغول دلربایی؟

گفتا شده ستاره در فیلم سینمایی

 

گفتا بگو زخالش، آن خال آتش امروز

گفتا عمل نموده، دیروز یا پریروز

 

گفتم بگو زمویش، گفتا که مش نموده

گفتم بگو زیارش، گفتا ولش نموده

 

گفتم چرا؟ چگونه؟ عاقل شده است مجنون

گفتا شدید گشته محتاج گرد و افیون

 

گفتم کجاست جمشید؟ جام جهان نمایش؟

گفتا خریده قسطی، تلویزیون به جایش

 

گفتم بگو زساقی، حالا شده چه کاره؟

گفتا شده است منشی در توی این اداره

 

گفتم زساربانان گو، با کاروان غمها

گفتا آژانس دارد با تور دور دنیا

 

گفتم بکن زمحمل یا از کجاوه یادی

گفتا پژو، دوو، بنز، یا گلف نوک مدادی

 

گفتم که قاصدت کو، آن باد صبح شرقی؟

گفتا که جای خود را داده به فاکس برقی

 

گفتم سلام ما را باد صبا کجا برد؟

گفتا به پست داده، آورد یا نیاورد؟

 

گفتم بگو زمشک آهوی دشت زنگی

گفتا که ادکلن شد در شیشه های رنگی

 

گفتم سراغ داری میخانه حسابی

گفت آنچه بود از دم، گشته چلو کبابی

 

گفتم بیا ز زاری لب تر کنیم پنهان

گفتا نمی هراسی از چوب پاسبانان

 

گفتم شراب نابی، تو دست و پات داری

گفتا به جاش دارم وافور بانگاری

 

گفتم باند بوده، موی تو آن زمانها

گفتا به حبس بودم، از ته زدند آنها

 

گفتم شما به زندان!! حافظ ما رو گرفتی؟

گفتا ندیده بودم هالو به این خرفتی!

 
 
 |    نوشته شده توسط ٭۩٭∙امین∙٭۩٭
 
 

pictofxt

Lonely Girl Template

Professional Web Template Design Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates pictofxt Farsi Blog برنامه نویسی تحت وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور