اینم عکس العمل حمید یکی از دوستام با جد و آبادش وقتی میرن همونجا که سوسکا زیادن
چند وقتیه رفتم تو نخ این قانون عمل و عکس العمل دوستمون نیوتن. کلا قانون جالبیه! اما چیزی که من الان تو ذهنمه یه عمله! با عکس العمل های فوق العاده متنوع! من چندتا شو که دیدم و به نظرم بامزه بوده که میخوام برات تعریف کنم.
عمل: یه سوسک بدبخت مفلوک از همه جا بیخبری، دست بر قضا، ناغافل راهشو گم میکنه و از شانس بدش سر از خونه ی آدمیزاد دو پا در میاره!!! (الله اکبر! چه جسارتا!)
عکس العمل ها: اول از همه از خودم شروع میکنم: اصولا اگه نزدیکم نباشه و مطمئن باشم تو اتاقم (تنها مکان حساس واسه من) نمیره، کاری به کارش ندارم. اما اگه یهو (تاکید میکنم یهو) در محدوده ی نیم متریم سرو کله ش پیدا شه معمولا لحظه اول ناخودآگاه یه جیغ کوتاه میکشم. اما سریعا سعی میکنم به خودم مسلط باشم و همونطور که گفتم اگه تو دست و پام نباشه و تو اتاقم نره، بی خیال میشم. اما اگه ناچار بشم!! بعد از کشیدن یه نفس عمیق سعی میکنم دمپایی رو روش بذارم (در حد اینکه فرار نکنه). بعد هم اصولا از اینکه موجب مرگ یکی از مخلوقات خدا شدم، عذاب وجدان میگیرم و از درگاه خداوند متعال طلب آمرزش و مغفرت میکنم.
خواهرم: یه جیییییییییییییییییغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ بنفش میکشه. سرخ میشه. سفید میشه. دوباره جییییییییییییییغغغغغغغغغغغغغغغغغغ میکشه و مجددا سرخ و سفید میشه. به دورترین و بلندترین نقطه ممکن پناه میبره. فریاد میزنه و از هر کسی (تا حد امکان غیر از شوهرش) که اون اطراف باشه کمک میطلبه و امر میکنه که اون موجود پلید و موذی و نامرد و بی وجدان و پست فطرت و خراب کار و ویرانگر رو نابود کنه. پس از برطرف شدن خطر و قصاص مجرم خرابکار تا مشاهده ی جنازه اون مرحوم (اون هم با رعایت فاصله ی حداقل دو متر از اون جانی خطرناک) آروم نمیگیره. پس از صدور گواهی مرگ، منتظر ناپدید شدن جنازه هم میمونه. اون وقته که از جان پناه خودش خارج میشه.
شوهر خواهرم: عمرا سوسک نمیکشه! معتقد که اونم یکی از مخلوقات خداست و حق زندگی داره. حالا اینکه مردم ازش میترسن مشکل خودشونه و به اون موجود مظلوم و بیگناه ربطی نداره. اگه بدونه که تو خونه یا ماشینش یه سوسک هست سعی میکنه که با احترام ازشون بخواد که محل رو (قبل از رسیدن همسر محترمش) ترک کنن و در غیر این صورت باهاشون همزیستی مسالمت آمیزی خواهد داشت. فقط در صورتی که با جیغ ها و فریاد ها و گریه ها و تهدید های خانومش (یعنی خواهر بنده) روبرو بشه... تازه اونم نمیدونم آخرش بکشه سوسک رو یا نه...!!
مامانم: قول مساعدت میده. یعنی میگه باشه الان میام. اما اگه بهش گیر ندی و التماسش نکنی عمرا نمیاد. تازه وقتی هم که بیاد یه ذره سم میزنه و میگه الان خودش میمیره!
بابام: احساس گروه امداد و آتش نشانی و پلیس 110 رو یکجا تو خودش حس میکنه. آژیرکشان و با هیجان تمام در صحنه حاضر میشه. سوسک رو ناکار میکنه. جسدش رو نشون خواهرم میده و بعد نابودش میکنه! نمونه ی یک انسان متعهد و حاضر به خدمت به خلق!! (البته اوایل با جسد سوسک اطرافیان رو میترسوند. اما تازگی ها یک پدر نمونه شده)
اما بریم سراغ خانواده ی شوهر خواهرم
خواهر شوهر: دمپایی رو میگیره تو دستش و تا حد امکان بالا میبره. کمین میکنه و در حالی که با همه حرص داره به اون موجود جانی نگاه میکنه. تمام کینه ها و نفرت های سالیان سال که در وجودش جمع شده رو به خاطر میاره و در یک فرصت مناسب، دمپایی رو آنچنان توی سر اون بدبخت میکوبه که چیزی جز لواشک سوسک باقی نمیمونه!
پدر شوهر: در برابر جیغ بنفش خواهرم، فرش رو بلند میکنه. سوسک میره زیر فرش. فرش رو میندازه و انگار که موفق شده بزرگترین معضل اجتماعی رو از ساده ترین راه، حل کنه، لبخند میزه و میگه «تموم شد! رفت زیر فرش!!!!!»
مادر شوهر: پسرشو صدا نمیکنه! سلاحش از همه بزرگتر و پیشرفته تره! دمپایی دیگه قدیمی شده. با جارو برقی به سوژه نزدیک میشه و تو یه لحظه ی باورنکردنی، تحت فرمان اون، لوله جاروبرقی سوسک رو میبلعه. اون وقت تندی حشره کش رو برمیداره و میزنه توی لوله جاروبرقی. حالا نزن، کی بزن. بعدشم یه پارچه میذاره سر لوله! الهی بمیرم خود مولکول اکسیژن هم که باشه، خفه میشه با این وضع!!
و در آخر هیتلر: همه ی دنیا از من میترسند٬ من از زنم و زنم از سوسک!!!
|